برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

 

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست

سوی طلب دانه پر و بال بیاراست

از راستی بال منی کرد و همی گفت

امروز همه ملک جهان زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

بینم سر موری هم اگر در ته دریاست

بسیار منم گفت و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگه ز کمانگاه یکی سخت کمانی

تیری ز قضای قدر انداخت بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز

از اوج براورده بر خاک فرو کاست

آنقدر بغلتید و بغلتید و بغلتید ....

وانگه پر خود را بکشید از چپ و از راست

سختش عجب آمد که ز چوبی و ز آهن

این تندی و تیزی و پریدن ز کجا خاست

بر تیر نگه کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم ... ز که نالیم ... که از ماست که بر ماست